سنگ قبر
نه صدايم را بشنــــــــوي...
نه نگــــــــاهم را ببني...
نه وجودم را حس کنـــــــــي....
و ميشويي...با اشکت....
سنگ قبر خاک گرفته ي مرا..... ....
و ان لحظه است...
که معني تمام حرف هاي گفته و نگفته ام را ميفهمي
ولي....من ...ديگر ...نيستم....
نه صدايم را بشنــــــــوي...
نه نگــــــــاهم را ببني...
نه وجودم را حس کنـــــــــي....
و ميشويي...با اشکت....
سنگ قبر خاک گرفته ي مرا..... ....
و ان لحظه است...
که معني تمام حرف هاي گفته و نگفته ام را ميفهمي
ولي....من ...ديگر ...نيستم....
گیرم که باخته ام !!! اما کسی جرات ندارد به من دست بزند یا از صفحه بازی بیرونم بیندازد!
شوخی نیست من شاه شطرنجم !
وقتی به تو میرسم تو نیستی
درست مانند سراب!!!!!
انگار همیشه دروغ بوده ای
من از دروغ متنفرم
اما از تو.......
فرهاد تیشه میزد ...
تا نشنود ...
صدای مردمانی را ...
که در گوشش می خواندند ...
دوستت ندارد...
پشتــــــ این بـغض ،
بیدی لرزان نشستــــه …
کــــه خیــــال می کرد
بـــا این بـــادهـــا نمیــــلرزد … !!!
من زنــم و به همان اندازه از هـــوا سهم میبرم که ریـــه های تو...
درد آور است کـــه من آزاد نباشم تا تــــــــو به گناه نیفتی!
قوس های بدنم بیشتر از افکارم به چشـــــمهایـــــت می آیند!
تـــــــاسف بار است که باید لباسهایم را به میزان ایــــــــمان تــــــــــــو تنظیم کنم . . . .
مانی هم یه وبلاگ دیگه زد :www.10028.blogfa.com
بـــه ســــــــلامتی پسری که,عوضی بازی رو بلد بود !
اما ....
هیچ وقت واسه هیچ دختری امتـــــــحانش نکرد ...
دخترای عزیز وبلاگ می دونم !!خودمم به این مطلب اعتقاد ندارم !!
مرد است دیگر...
گاهی تند میشود گاهی عاشقانه می گوید..
مرد است دیگر...
غرورش آســــــمان ودلـــش دریاست..
تو چه میدانی از بغض گلو گیر کرده یک مرد؟؟
تو چه میدانی که چشمهایت دنیای او شده؟؟
تو چه میدانی از هق هق شبانه او که فقط خودش خبر دارد وبالش خیسش...
مـــــــرد را فقط مرد می فهمد...
میـــدانـــی ؟
همه را امـــتـحـــان کـــــرده ام !
قرص خــــواب
خــنـده هـای زورکــــی . . .
هـنـدزفـری تـوی گـوش و گــریــه کـردن
دل من این حـــرفـهـا حــالـیـش نـمیشود !
آغــوشـتــــ را مـیـخــــواهـم . . .
بــــرگــــــرد . . .
چیه؟
چرا دلت گرفته؟
او هم آدم است.....
اگر دوستت دارم هایت را نشنیده گرفت.....
غصه نخور.....
اگر رفت.....
گریه نکن.....
یک روز چشمای یک نفر عاشقش میکند.....
یک روز معنی کم محلی را میفهمد.....
یک روز شکستن را درک میکند......
آن روز میفهمد آه هایی که کشیدی از ته قلبت بوده.....
میفهمد شکستن یک آدم تاوان سنگینی دارد......
به سلامتیه اون رفیقی که مجازیه
امـــــــــــا
یه جوری واست سنگ صبوره
که همه رفیقای واقعیت به گرد پاش نمیرسن !!!
لبخند که زد...
توی چال گونه اش افتادم...
پای منطقم شکست ..!
و من...
عـــاشـق شدم....!
عشق دروغی بود که باورش داشتم ...
و چه تاوان سنگینی داشت این اشتباه کوچک!!
وقتی از نگاهش بخونی ...
که از نگاه کردنت...
لذت می بره!!
مانی دوباره ف.ی.ل.ت.ر شد !!! برین به همین ادرس !!
www.3r3.blogfa.com
و دوستای من بهتون پیشنهاد می کنم به وبلاگش سر بزنین!!
خــوب هــم کــه بــاشي
از بــس بــدي ديــده اند ...
خوبــيــهايت را بــاور نمــي کنند!!!
نفــرين به شهري که در آن غــريــبه ها آشــناترند!!!
بیا لیلی و مجنون شویم افسانه اش بامن
مرد اگر این غرور لعنتی
و این اسم کاذب را با خود یدک نمی کشید
مطمئن باش
از هر زنی بیشتر مشتاق یک نوازش و یک آغوش بود
روبـــنده ات،
روســـری ات،
رو پــــوش ات،
همه را بیــــار جلوتر،
تـــنگ تر کن،
تــــیره تر...
پنهان کن خودت را میان این تــکه پارچه ها!
حبــــس کن زیـــبایـــی هایت را،
پاک کن خلقتتــــ را،
چاره ای کن برای بانــــویی ات!
این روزها،
مردهایــــــمان حتی با چشم هم ارضــــا میشوند...!!!!
|
من احساساتیم !! مسخره نکن احساساتی بودنم را ... از انســــان هـــای احســـاساتــی بـیشتـــر بـتـــرس! آن ها قـــادرند ناگهــــــانی... دیگــــر گــریـه نکـننــد... دوسـتــــ نــداشتـــه بــاشـنـــد... و قـیـــدِ همـــه چـیــز را بــزننــد، حتـــی زنــدگــــی . . . |
حرفي نيست ...
خودم سكوتــــت را معني مي كنم ..
كاش مي فهميدي ...
گـــــــاهي همين نگــــاه ســـردت .
روي زمستان را هم كم مي كنـــد..!
کاش گاهی مرد بودم ...
می شد شادی ام را به کوچه ها بریزم
با صدای بلند از ته دلم بخندم و
هیچ ماشینی برای سوار کردنم ترمز نکند
من از زن بودنم در این سرزمین
گاهی سخت گله دارم . . .
آدمها لالت می کنند . . .
بعد هی می پرسند . . .
چرا حرف نمی زنی ؟؟
این خنده دار ترین نمایش نامه ی دنیاست . . .
گلویی نمــــــــانده برای فــــــــــریـــــاد . . .
آغوش و بوسه را حذف کنند؛
عشق،
از آغوش و بوسه حذف شد ...!
باور کن!!
همه روزی تنهایت می گذارند
ببین !!حتی سایه ات هم موقع تاریکی ترکت می کند!!
خــواستم وقتی آمدم
چشم هایت را از پشت بگیرم .....
.
.
.
.
اما دیدم طــاقت شنیدن اسم هایی را که می گویی ندارم.....